خدا مهربونی کرد
جمعه دهم دی ۱۳۹۵ • 12:43
دستتُ گرفتم و فهمیدم عاشقت شدم 
.
چه حسِ خوبی داره سکوتت و نگاهت وقتی خواننده کافه این آهنگ رو با گیتار میزنه و همه متوجه حالتِ خاص تو میشن و اذیتت میکنن
.
وقتی همه رو به زور میرسونی خونشون که تنها باشیم باهم و بهم میگی برو صندلی عقب بشین و خودت میری صندوق عقب رو باز میکنی و یه کادو گُنده رو در میاری و میاریش برام رو صندلیِ عقب ماشین و میذاریش تو بغلم و از بزرگیِ کادو نفسم قطع میشه و مجبور میشی صندلی جلو رو بکشی جلوتر :)) و با ذوق بازش میکنم و میبینم یه خرس گوگولیه و اندازه خودمه
რe •
برچسب:
نویسنده: بنیامین میرزایی